سرندیپیتی

عیدانه
نویسنده : سرنديپيتی - ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢۸
 

پسر بچه ایی بدون کفش روی برفها ایستاده بود و به ویترین

اسباب بازی فروشی زل زده بود.خانم جوانی دلش برای پسرک

سوخت.دستش را گرفت و داخل مغازه بردو تعدادی اسباب بازی

برای او خرید.

پسربچه تشکر کرد و از زن پرسید:ببخشید شما خدا هستید؟؟

زن پاسخ داد نه من بنده خدا هستم.پسربچه لبخندی زد و گفت

می دانستم با خدا نسبت داری......

امیدوارم سال جدید برای همه پر از خیر و برکت باشه و سعی

کنیم دل دیگران رو شاد کنیم حتی با یه لبخند کوچیک.

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار....


 
comment نظرات ()

 
من اومدم
نویسنده : سرنديپيتی - ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱٥
 

سلام

بالاخره بعد از یه مدت فرصت شد به وبلاگم سر بزنم.این مدت

کلی درگیری داشتم.دی ماه که سرگرم امتحانا بودم و پوستم

کنده شد.تا اومدم یه نفسی بکشم دل درد و بیمارستان و ...

آپاندیس عمل کردم بعد هم توفیق اجباری نصیبم شد استراحت

کنم و یکسری مسائل دیگه...تا اینکه ترم جدید شروع شد.

اصلا حوصله اومدن نداشتم3_2روزه اومدم شمال.

احساس می کنم از نظر روحی خیلی خسته ام .به مسافرت

احتیاج دارم.

سه شنبه یعنی بیستم قراره بریم مشهد(امام رضا بالاخره منو

طلبید)خیلی خوشحالم.آخرین بار 8سال پیش رفتم.چندماه قبل

روز ولادت امام رضا یادمه خونه تنها بودم و از تلویزیون برنامه

زنده از مشهد پخش میشد.همون سرود معروف میشه کنج

حرمت گوشه قلب من باشه.بدجور دلم شکست و اشکام

بی اختیار می اومد.گفتم امام رضا این همه آدمو دعوت میکنی

یعنی من لیاقتشو ندارم که نمی طلبیم؟؟؟

تا اینکه خیلی اتفاقی برنامه مشهد جور شد.خیلی خوشحالم

دارم روزشماری میکنم زودتر سه شنبه بیاد.قربون معرفتت برم

امام رضا مثل اینکه همون روز تولدت کادوی منو کنار گذاشتی.

احتمالا بعد از عید دوباره آپ میکنم...پیشاپیش سال نو همگی

مبارک.امیدوارم سالی سرشار از سلامتی سرسبزی و سعادت

داشته باشید

پ.ن:از همه دوستانی که لطف داشتن و تو مدتی که نبودم به

وبلاگم سر زدن و سراغمو گرفتن تشکر میکنم و عذرخواهی از

اینکه تو این مدت بهشون سر نزدم.


 
comment نظرات ()