سرندیپیتی

عشق برای تمام عمر
نویسنده : سرنديپيتی - ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٧
 
گاهی وقت ها فکر می کنیم همه چیز بی رنگ و رو شده و کاری دیگه نمونده که تو زندگی داشته باشیم.و از همه چیز خسته و افسرده میشیم.می دونید اون وقت ها چه چیزی کم آوردیم؟؟؟؟؟؟ عشق.......داستان زیر را بخونید: پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد.در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید.عابران سریع او را به درمانگاه رساندند.پرستاران ابتدا زخمهایش را پانسمان کردند سپس به او گفتند:باید از تو عکسبرداری شود تا مطمئن شویم جایی از بدنت آسیب ندیده باشد. پیرمرد غمگین شد و گفت عجله دارد و نیازی به این کار نیست.پرستاران از او دلیلش را پرسیدند. پیرمرد گفت زنم در خانه سالمندان است.هر صبح آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. نمی خواهم دیر شود!! پرستاری به او گفت:خودمان به او خبر می دهیم.پیرمرد با اندوه جواب داد خیلی متاسفم او آلزایمر دارد و چیزی متوجه نخواهد شد!حتی مرا نمی شناسد!!پرستار با حیرت گفت وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟؟؟؟پیرمرد با صدایی گرفته به آرامی گفت:اما من که می دانم او چه کسی است....... **خیلی چیزها برای عشق ورزیدن در اطراف ما وجود دارند ولی ما نمی بینیمشون.فقط کافیه دیدمون را عوض کنیم. **اول از همه سلام طبق معمول دیر آپ کردم.دلم برای همه تنگ شده بود.راستی جای همه خالی سفرم عالی بود انشاءالله قسمت همه بشه.تا هرکس خودش نره نمی فهمه که چه جاییه تو این 22 سال هیچ وقت آرامشی را که تو مسجدالنبی و مسجدالحرام داشتم تجربه نکرده بودم. یه آرامش عجیب و یه حس قشنگ.همه چیز مثل یه رویای شیرین بود واقعا سبک شدم. وقتی صحنه های مکه و مدینه را می بینم قلبم می لرزه و چشام پر از اشک میشه.....پیش خودم میگم چه جایی رفته بودم. در ضمن اونجا به یاد همه کسانی که التماس دعا گفته بودن و حتی کسانی که خبر نداشتن بودم و مخصوصا زمان طواف نام تک تک افرادی که می شناختم را بردم و از خدا خواستم حاجت همه برآورده بشه. شهادت فاطمه زهرا بر همگی تسلیت باد
 
comment نظرات ()