سرندیپیتی

عمر گران می گذرد خواهی؛نخواهی...
نویسنده : سرنديپيتی - ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۸
 

امروز وقتی داشتم بین خرت و پرت های قدیمی دنبال یه کتاب می گشتم چشمم افتاد به یه دفترچه.تاریخش برای مهر و آبان ۷۶ یعنی دقیقا۱۰سال پیش بود.

کلی ذوق کردم؛یه جاهایی از طرز نوشتنم خنده ام می گرفت که با چه

صداقتی همه چیز رو مو به مو نوشتم و لفظ قلم بودم.

۵/۱ ماه کامل بود جالبه که همه اون روزا رو کامل به یاد آوردم.

الان که فکر می کنم می بینم تو این ۱۰ سال چقدر عوض شدم؛این دنیام کجا و اون دنیا کجا!!!!!!!

مخصوصا که فردا هم تولدمه؛نمی دونم سال بعد این موقع هستم یا نه چه برسه به ۱۰ سال دیگه.

فقط امیدوارم اگه بودم و به گذشته ام نگاه کردم حسرت یکسری موقعیت ها رو نداشته باشم.

یه جایی جمله ایی خوندم که خوشم اومد:مراقب باشید چیزهایی را که دوست دارید به دست آورید؛وگرنه ناچار خواهید بود چیزهایی را که به دست آورده ایددوست داشته باشید(جرج برنارد شاو)

امیدوارم در مورد همه صدق کنه...

پ ن:درسته من ۹ هستم ولی تولد همه ی آبانیها مبارکککککککک


 
comment نظرات ()