سرندیپیتی

روزمرگی
نویسنده : سرنديپيتی - ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۳٠
 

سلام

بالاخره سال ٨٨ هم اومد و ١ماه مثل برق گذشت.برای من که

این تغییر سال چندان فرقی نداشت.دیگه مثل قبل زیاد شوق و

ذوقی ندارم..با شروع ترم خیلی زود همه چیز مثل قبل میشه. 

درس و درس درس....... و خیلی دیگه از کارهای تکراری.

بیشتر زندگی شده همین **تکرار مکررات**

یادمه یه زمانی عاشق شمال بودم و به همین دلیل برای درس

خوندن یکی از شهر های شمالی رو انتخاب کردم.ولی الان

 شمال اومدن حس خوبی که بهم نمیده هیچ حالمم میگیره.

یه چیزایی مثل بعضی از آرزوها و بعضی از آدمها و .. فقط از دور

 قشنگن. وقتی نزدیک و در دسترس میشن تازه می فهمی به

زیبایی که تصور می کردی نیستن.

امروز را به باد سپردم

امشب کنار پنجره بیدار مانده ام

دانم که بامداد

امروز دیگری را با خود می آورد

تا من دوباره آن را

 بسپارمش به باد

                                        فریدون مشیری

پ.ن:پارسال این موقع مکه بودم و تازه اعمال انجام داده بودیم

یادش به خیر واقعا عالی بود(تنها خاطره خوب سال ٨٧)


 
comment نظرات ()