حس غريب

۲ـ۱ ماهی میشه که حسابی سرمون شلوغه؛از وقتی اومدم تعطیلات متوجه نمیشم چه جوری روزها می گذره و کی صبح شب میشه.

هر روز مشغولم یا خرید یا کارای دیگه.....

تو دار دنیا یه داداش دارم که اونم داره می پره.

این روزها یه حسی دارم ؛خودم نمی دونم چرا .ولی تا حالا اینجوری نبودم

یه حس غریب.........

هر چی هم به ۸ شهریور نزدیک تر میشه انگار بدتر میشم.

از یک طرف خیلی ذوق و شوق دارم ولی احساس می کنم که خیلی تنها میشم

و دلم می گیره.خدا رو شکر با زن داداشم خیلی جورم ؛خیلی خانومه(دختر خالمه

).با اینکه میان طبقه پایین خودمون ولی باز هم .....

اگه جای دیگه می رفتن که دیگه واویلااااااااااااااا

حالا خدا رو شکر من هم تهران نیستم زیاد.هیچ وقت مثل الان کمبود داشتن یه

خواهر یا برادر دیگه رو انقدر احساس نکرده بودم.

فکر نمی کنم هیچ وقت این وبلاگ رو ببینه ؛البته شاید هم دید.به هر حال میخوام

بهش بگم که خیلی خیلی خیلی زیاد دوستش دارم؛چون خیلی ماهه

کارهایی برام کرده که کمتر برادری رو دیدیم که برای خواهرش انجام داده باشه

واقعا دلسوزه.

انشاءالله که همه جوونا خوشبخت و عاقبت به خیر بشن؛داداشی من هم همین

طور

/ 15 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

سلام ابجی جون.وب لاگت خيلی قشنگه......ان شااله داداشت خوشبخت بشن و عروسی خوش بگذره

آ رزو

ممنون از حضورتبازم بيا

هادی

سلام خوبی موفق باشی ..فکر جدايی هم نکن هرجدايی يک پيوند ی دنبال داره انشاالله روزی خودت

peara

salam mamnoon ke sar zadi khob ye rooziam to miri ziad sakht nagir hamchin gofti mipare man ye fekre dige kardam movafagh bashi ta bad

nanaz

سلام دوست عزيز مطالب وبلاگت خيلی به دلم نشست پيروز باشی

افشين

سلام کیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیمبارک باشه ایشالا ما هم که دعوتیم دیگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ترانه خوان

سلام من هم چند ماه پيش اين قضيه رو تجربه کردم ولی برا من زيا سخت نبود ؛جشن هم گرفتم که ديگه دعوا تعطيل ميشه

ليلا

سلاممممممم خوش به حالت عروسی داداشته من که دلم لک زده برا يه عروسی انشاءالله عروسی خودت