عیدانه

پسر بچه ایی بدون کفش روی برفها ایستاده بود و به ویترین

اسباب بازی فروشی زل زده بود.خانم جوانی دلش برای پسرک

سوخت.دستش را گرفت و داخل مغازه بردو تعدادی اسباب بازی

برای او خرید.

پسربچه تشکر کرد و از زن پرسید:ببخشید شما خدا هستید؟؟

زن پاسخ داد نه من بنده خدا هستم.پسربچه لبخندی زد و گفت

می دانستم با خدا نسبت داری......

امیدوارم سال جدید برای همه پر از خیر و برکت باشه و سعی

کنیم دل دیگران رو شاد کنیم حتی با یه لبخند کوچیک.

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار....

/ 31 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حاج خانوم

سلام ان شالله که شما هم سال خوبی داشته باشین! عجب نکته ای! عیدانه ی جالبی بود! راستی عیدی چقدر گیرتون اومد! موفق وموید!

یک نفر طلبه

سلام خوب بودفقط محاوره ورسمی قطی بود ویکم هم کلیشه ایی! همین [گل]

چهل درجه زیر شب

براستی خوش به حال روزگار و خوش به حال دلهای پاک نوشتت زیا بود به زیبایی بهار

یک پسر برق گرفته!

سلام احوال شما!؟ پس این وبلاگ قرار نیست در سال جدید آپ بشه؟!؟!!؟ یا علی

سایه - مامان نی نی

سلام سرندی پیتی جون حالت چطوره ؟ سال نو مبارک داستان جالبی بود ... واقعا یه حس قشنگ رو بهم داد ![فرشته]